من، امیر امیری هستم و به افرادی که اضافه وزن دارند کمک می‌کنم تا لاغر بشوند و به تناسب اندام برسند
به نظر من دلیل شکست خیلی از افراد در مسیر لاغری، آشنا نبودن به اصول ذهنی و درگیر شدن با رژیم های سخت و طاقت فرسا است
روش من ایجاد یک سبک زندگی جدید برای لاغری است.

 

اگر می‌خواهید بیشتر درباره‌ی من بدونید، ادامه بدهید…

من امیر امیری هستم، مدیر سایت آوای سبز سلامتی

در این نوشته میخوام یک مقدار از خودم بگویم، این که چه گذشته‌ای داشتم و چه کارهایی انجام دادم.
چی شد که لاغر شدم و لاغر موندم و خلاصه این که من چه کسی هستم؟

در دبیرستان رشته‌ی ریاضی خوندم و دانشجوی رشته‌ی مهندسی هستم.
به دروس ریاضی و عربی علاقه دارم واز حل مسائل ریاضی لذت می‌برم.
رتبه‌ی کنکورم زیر ۲۰۰۰ شد و از همین جهت تونستم در یک دانشگاه خوب دولتی ادامه تحصیل بدم

اما یک چیزی رو اشتباه نگیرید،

بچه درس‌خون نبودم

نه این که بخوام بگم باهوش بودم و همه‌ی درس رو سر کلاس متوجه می‌شدم، نه این طوری هم نبودم!!
ولی…
بذارید این جوری بگم که من از ابتدای تحصیلم تا آخرای سال سوم دبیرستان، جزو نفرات آخر کلاس و نفرات آخر پایه بودم
در حدی که خانواده آرزشون بود که یک بار اسم من هم در نفرات برتر باشه!!

خب پس چطوری رتبه‌ی ۱۷۲۰ کنکور سراسری شدی؟

آخرای سال سوم دبیرستان بود که یه مقدار به فکر افتادم و برای امتحانات نهایی ( زمان ما دیپلم رو سال سوم دبیرستان یا سال یازدهم صادر می‌کردند )
خوندم و همین طور سال آخر رو خوب( صادقانه بگم، نسبتا خوب! ) خوندم و بالاخره تونستم جزو نفرات برتر مدرسه باشم.

و یک خاطره خیلی برای من جذاب است. این تحول من بسیار چشم‌گیر بود، یادمه بعد از کنکور یکی از دوستان راهنمایی ام رو دیدم، دوستی که دیگه دبیرستان رو با هم نگذرونه بودیم، و وقتی بهش رتبه‌ام رو گفتم، یه چند دقیقه خندید و گفت بسه دیگه!! امیر بگو رتبه‌ات چقدر شده؟ و باور نمی‌کرد منی که در راهنمایی همش بیرون کلاس بودم، همچین رتبه‌ای آوردم…

دیگه از بحث غیرجذاب درس بگذریم

شاید تصور شما از سخنران‌ها و مدرس‌های کشورمون این باشه که یک سری افراد خوب، آروم و مودب بودند که بزرگ شدند و الان تدریس می‌کنند ( بچه مثبت 🙂 )، منم خودم همچین تصوری از سخنران‌ها و مدرس‌‌ها داشتم. اما باید بگم که این مورد حقیقت ندارد، حداقل درباره‌ی خودم مطمئنم
من در نوجوانی و جوانی یه مقدار پرجنب و جوش و فعال بودم، از نظر خیلی از دوستانم، زیادی فعال بودم یا شیطنت می‌کردم

امیر امیری

 

روابط اجتماعی خوبی داشتم و دارم و سعی می‌کنم که با دیگران رابطه‌ی خوب و موثر برقرار کنم.

 

 

خب دیگه؛ برسیم به بحث داغ وزن

من حدودا از وقتی که یادم میاد، شاید از ۵-۶ سالگی درگیر اضافه وزن بودم، و از همون موقع زندگی برام یه مقدار سخت شده بود!!
این روند اضافه وزن من همین طوری پیش می‌رفت و من هم دیگه عادت کرده بودم. شاید تا انتهای مقطع راهنمایی خیلی برام سخت نبود…
اما وقتی که وارد دبیرستان شدم، برام واقعا اذیت کننده بود، با این که هیچ وقت بروز نمی‌دادم و هر وقت که کسی چیزی می‌گفت یا تیکه می‌انداخت
( چاقالو !! لیپید!! تو هم می‌خوای بازی کنی!! و … ) سعی می‌کردم که با شوخی ردش کنم و خیلی خشمم رو نشون ندم.

در دبیرستان اضافه وزنم بیشتر شد تا به مرحله چاقی رسیدم، اون موقع دیگه هر روز آرزو می‌کردم که لاغر بشم
از خدا درخواست می‌کردم که لاغر بشم و نذر می‌کردم که خدا اگر من رو لاغر کنی، من هم این کار رو انجام می‌دهم

داخل پرانتز:( الان که به لطف خدا و تلاش‌های خودم لاغر شدم، واقعا از خدا ممنونم که اون موقع که صرفا ازش درخواست می‌کردم و کار مفیدی براش انجام نمی‌دادم، دعای من رو استجابت نکرد، چون الان کاملا متوجه شدم که باید تمامی کارها را درست و اصولی انجام بدم و نتیجه‌ی کارها رو به خدا بسپارم ) پرانتز بسته

این هم یه عکس از من که به اوج چاقی رسیده بودم!!

امیر امیری زمان جاقی

بعد از کنکور واقعا شوق زیادی داشتم که لاغر بشم، یعنی به رویای بچه‌گی‌ام برسم. رویایی که همیشه داشتم و راستش رو بخواهید در پس ذهنم، احساس می‌کردم که باید تا آخر عمر با همین چاقی سر کنم.
کارهای زیادی انجام داده بودم، خیلی به خودم سخت می‌گرفتم که لاغر شوم و یا حداقل چاق نباشم… اما متاسفانه هیچ کدومشون موثر نبود.

قبلا که هیچ اطلاعی از نحوه‌ی کار ذهن برای لاغری نداشتم و سبک درست تغذیه رو نمی‌دونستم، سعی می‌کردم که با نخوردن یا کم خوردن خودم رو لاغر کنم

خاطره دوست دارید؟؟ یادم هست که ناهار دانشگاه رو نمی‌خوردم برای این که وزن کم کنم و از طرفی هم یه مقدار پول پس انداز کنم، حالا نمی‌گویم که ناهارِ سلف دانشگاه شاید بیش‌تر از ۲۰۰۰ تومان نبود 🙁
و همین طوری گشنه به خونه می‌رفتم و سعی می‌کردم که جلوی گرسنگی خودم رو بگیرم، شب ها دوچرخه‌ی قدیمی‌ام رو بر می‌داشتم( دوچرخه ای که برای طفولیت عمویم بود!! ) و مسافت زیادی رو رکاب میزدم به این امید که لاغر بشوم. اما کارساز نبود…حتی یادمه بعضی اوقات سربالایی رو رکاب میزدم تا بلکه زودتر کم کنم اما تنها اثرش این بود که درد زانو گرفتم…

خلاصه که خیلی دوست داشتم لاغر بشم و خیلی هم بهش فکر می‌کردم، البته فقط فکر می‌کردم و هیچ راه مفیدی انجام نمی‌دادم
واقعا به این نقطه رسیده بودم که شاید دیگه تقدیر من همینه!! و اصلا چه اشکالی داره؟ حتی آدم بهتره که چاق باشه ولی انسانیت داشته باشه
( البته الان کاملا می‌دونم که این یک باور غلط و مسموم است که جلوی پیشرفت رو میگیره )